مهرساممهرسام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

مهرسام نفس مامان و بابا

شومبول طلا

1392/2/20 18:54
نویسنده : مامان خانوم
11,173 بازدید
اشتراک گذاری

جوجه کوچولوی نازم خیلی ازت عذر خواهی می کنم ولی مجبور بودیم اینکارو بکنیم چرا ؟ نمی دونم عصبانییه سری از حرفامو اینجا نمی تونم بهت بزنم شاید وقتی بزرگ شدی به خودت بگم متفکر

دلمو فقط به این راضی کردم که برای سلامتی تو خوبه ازصبح اونروز هر چی به قیافه معصومت نگا می کردم اشکم سرازیر می شد می مردم از خیال اینکه بعد از ظهر قراره اذیت بشی گریه

غروبی من و تو بابارضا و باباجون و عمه آرزو و شقایق همه با هم رفتیم دکتر دقیقا روز 22 بهمن بود ساعت 8 شب . من که طاقت دیدن درد تو رو نداشتم توی اتاق نیومدم وقتی برگشتی خیلی آروم بودی ولی بازم گریه امونم نمی داد ..فکر می کردم بابات چه دلی داره که اومده توی اتاق وسط کار دیدم از اتاق بیرون اومد و حالش یه جورایی بود انگاری خیلی سخت بهش گذشته بود .

 

اومدیم خونه دادم بغل بابات و بهش گفتم که تا صبح باید تو رو بغل بگیره و حق نداره بخوابه .

اونم همینکارو کرد تا تو نازی نازی یه وقت اذیت نشی گل پسمل کاکل زری مامان .

بعد از 4روز حلقه افتاد و آقا شدی چه آقایی .

 

 

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

nira
21 اردیبهشت 92 21:18
مامانت چی می گه؟


مامان نازنین
23 اردیبهشت 92 16:47
قربون مهرسام برم

چندتا عکس بزار دلمون واسش تنگیده عادله جونننننننن




قلبون تو نازنین جیگملی بلا بشم من بوووس
فلورا
24 آبان 92 9:51
خیلی بی ادبیییییییییییییییییییییینمن جای شما بودم از خجالت آب میشدم............. بی ادب
مامان خانوم
پاسخ
خوب هنوز که نی نی ام اکشال نداره